على محمدى خراسانى
262
شرح رسائل (فارسى)
نداريم به ظواهر آن كلام اخذ كنيم 2 - نسبت به خطابات قرآن هم موجودين و حاضرين در جلسه مخاطب مستقيم بوده و امّا غائبين و بطريق اولى ما معدومين در آن عصر مقصود بالافهام نبوده و لذا اجازه نداريم به ظواهر آن اخذ كنيم البته بنا بر اين مبنا كه خطابات قرآن از قبيل خطابات شفاهيه بوده و از قبيل ساير تأليفات نباشد كه اين مبنا در مباحث الفاظ بايد منقح شود . اين بود خلاصه تفصيل ميرزاى قمى . و يمكن توجيه : مرحوم شيخ ابتدا به قدر امكان در توجيه و اقامهء دليل بر اين نظريه مىكوشند سپس محققانه به نقد و بررسى اين نظريه مىپردازند و قبل از بيان مطلب به دو مقدمه كوتاه نيازمنديم : 1 - بر مبناى مشهور حجيت ظواهر از باب افادهء ظن نوعى است يعنى كلام صادره از متكلم طورى باشد كه لو خلى و طبعه با قطع نظر از قرائن خارجيه براى شنوندگان ظن به مراد گوينده بياورد و مخاطب مطمئن شود كه مقصود متكلم همين ظاهر كلام است و امّا ظن شخصى به وفاق يا خلاف معيار نيست كما سيأتى در اقوال بعدى و نيز قول به تعبد هم باطل است كما سيأتى 2 - آنچه وظيفه گوينده مىباشد و مطابق عقل و حكمت است آنست كه كلامش را طورى القاء كند كه مخاطبين آن و مقصودين بالافهام مراد گوينده را دريابند و اغراء به جهل نشوند و گرنه خلاف حكمت حكيم و عقل عاقل است و امّا اينكه بر گوينده فرض و لازم باشد كه كلامش را بگونهاى بيان كند كه حتى ديگران و غير مقصودين بالافهام هم مراد وى را متوجه شوند مورد قبول نيست و خلاف حكمت و عقل هم نيست با حفظ اين دو نكته مرحوم شيخ در توجيه سخن ميرزاى قمى مىفرمايد : فلسفه اين تفصيل آنست كه : مقصودين بالافهام يقين دارند كه گوينده